دلخوشی من
خدایا تو میدونی که همه دلخوشی من به صدای گرمش به نگاه پر مهرش خداجونم هوای ما رو داشته باش که سرمای زمستون داره بیداد می کند...
توکل به خدا
از ایمانم چیزی نمانده چند رکعتی نماز سر به هوا روزه هایی از سر بی حوصلگی زمزمه هایی از دعا ... ته مانده ایمان من تنها یک حرف است" توکل به خدا" کاش شعله ور شوم...
خوابی که به رویا نرسد می میرد
من بی می ناب زیستن نتوانم بی بـــــــاده کشید بــار تن نتـــوانم من بنده آن دمم که ساقی گوید یک جـــــام دگر بگیر و مـن نتـــوانم امـــروز به فــــردا نرسد می میرد
ناسپاس
گاهی چقدر زود می شود آنچه که نباید هرچند انتظارش را داشتی اماخیلی دور خیلی دیر... آنقدر زود رخ می دهد که قلبت هزار پاره می شود بی تاب می شوی و در این داغی تاب ستان چشمانت بارانی می شود و دلت آتش می گیرد...
بیست سال بعد
بيست سال بعد، بابت کارهايي که نکردهای بيشتر افسوس میخوری تا بابت کارهايی که کردهای. بنابراين روحيه تسليمپذيری را کنار بگذار از حاشيه امنيت بيرون بيا جستجو کن بگرد آرزو کن کشف کن... مارک
پریدن
دلم گرفته از اين روزها، دلــم تنگ است ... مـرا گشايش چندين دريچه کافي نيست هـــزار عرصه بـراي پريـــدنم تـــنگ است "سلمان هراتی"
پنجه
چنان که پروانه ای در مه ناپدید می شود و به شمارش مردگان یکی اضافه ترو از شمارش زندگان کمو صبح فردا دور از ضربه های قلب اونبض روزگار با قلب زمان می تپدو دل در پی جانی که رفته بی قرار می شودانگار که هزار سال می گذرد از نبودنشو به قدر هزار سال دلتنگی دلت می گیرد اما خوب می دانم هر کجا که باشندباز خواهن...
دلتنگی
دلتنگی یعنی اینکه یک باره یاد کسی بیفتیکه دیگر نمی توانی ببینی اش حتی از دوریا اگر هم بتوانیشاید او تو را از یاد برده باشد...دلتنگی یعنی نبودن آنکه باید باشد حالا می خواهد من خودت باشدیا من توحالا من سخت دلتنگ هستمبرچسبها: نبودن, من, دلتنگی نوشته شده توسط شهین نعمتی در ساعت 15:42 | لینک  |  L
نگاهت میکنم، نگاهم میکنی
سکوت میکنی و نگاهم میکنیبی آنکه بدانم چه میخواهیبی آنکه بدانم به چه می اندیشیکاش زمین یک بار دهان باز می کرد و من هزار و یک بار در آن فرو می رفتموقتی نگاهت می کنم دلم هزار پاره می شود....و سرم درد می گیرد ....خدایا من از سهم خودم گذشتماما نخواه که از سکوت او بگذرم...من از تقدیر تو هیچ نمیدانمفقط حال...
آری بنگرید اینک زمین را این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را
گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین رااین دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین راقریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخونتا بکوبد بر بساطش، صخرههای خشم و کین رامرگ من یا توست بیشک، آن ستون، آن سقف، آنک!کاینچنین از ظلمت شب، بهره میگیرد کمین را مادری آنک به سجده در نماز وحشت خودخسته میساید به خاک کودکان...
آهای بارون پاییزی
آهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی... داره بارون میاد کوچه بازم لبریز احساسه هنوزم نم نم بارون صدای ما رو می شناسه برچسبها: بارون پاییزی, کوچه, خاطره, صدا