زنگ گوشی
نمی دانستم وقتی کسی، دوستت دارد یعنی همه چیز تور ا دوست داردبی آنکه بگوید دوستت دارمحتی صدای زنگ گوشی تو را از همه بیشتر دوست می دارد....چقدر دیر فهمیدمآنقدر دیر که نه تنها صدای زنگ گوشی ام عوض شده که همه چیز زندگی ام...و صدایی که دیگر نیست...
خوبه که میگذره
موقع سختی که میشه واسه دلداری به هم دیگه میگیم خوبه که میگذرهدرسته! عمر ما میگذره اونقدر سخت که هرچقدر فکر میکنی کجای زنده بودنت زندگی کردی رو به یاد نمیاری....اونوقت پر از وحشت روزهایی میشی که فقط از اون ها رد شدی و عمرت میشه پل حسرتی که از روی آرزوها گذشته ...سختی هایی که خدا خواستهو آسایشی که خدا...
نمیشه رو تو حساب کرد، مث افتاب زمستون
بعضی آدم ها مثل آفتاب زمستون هستندنه گرمای درست و حسابی دارند که دل گرمت کنند، نه نیستند که امید به انها نبندیحواسم باشه، حواست باشه که نمیشه روی این آدم ها حساب باز کردباید یه تصمیم مهم گرفتاون ها رو
ندیدن خوب است
اینقدر نزدیک که فکرش را هم نمیکردمکاش آرزوی دیدار باقی می ماندندیدن گاهی خوب استشاید هم نه اما خوب شد دردم دوا شدیک درمان و هزار درد تازه در جانم ریخته شد...سه شنبه های کوتاه خداحافظ...
کوتاه کردن
ما زنها رسم خوبی داریم.زمانه که سخت میگیرد، شروع میکنیم به کوتاه کردن...ناخنها، موها، حرفها، رابطهها ...ویرجینیا_وولف
دور تسلسل
انگار دارم دور خودم می چرخمدور تسلسلدارم به همه ی گذشته بر می گردمبا همه ی آدم ها اما بعضی ها دیگه نیستندیگه نیستن...خودمم دیگه نیستمفقط راه میرم، نفس می کشم و جسمم رو با خودم اینطرف و اونطرف میبرم....اما نیستم...نیستم
گل حسرت
این روزهای آخر سال گل حسرت همه جا رو پر کرده مثل دل من کهحسرت روزهایی که نمیدونم چطور گذشتندلم رو پر کردهآتشی به جانم انداخته که انگار به پیشواز چهارشنبه سوری رفتهروزهایی که برای بودن آدم های دیگه گذشتهو نرسیدن من رو به خواسته هام بیشتر کرده و خواستم رو برای نبودن بیشتر کرده...
اطوار دل
طور اول از دل؛ حد فاصل میان نفس و دل را ، صدر گویند.طور دوم از دل؛ محل نور عقل را، قلب خوانند. طور سوم از دل؛ معدن محبت و عشق و شفقّت بر خلق است را، شغاف گویند. طور چهارم از دل؛ معدن مشاهده و محل رؤیت را، فؤاد گویند. طور پنجم از دل؛ معدن محبت حضرت الوهیت است که آنرا، حبة القلب خوانند. طور ششم از دل؛...
صفر
پارسال چه خوب شد تمام شد. امسال چه بد شد؛ شروع شد....
دیشب
دیشب دو سه نخ حسرت و سیگار كشیدمچشمان تو را در دل بیمار كشیدم پُک های من اندازۀ تنها شدنم نیستبی فایده از دست و لبم کار کشیدم تا صبح به دیوار شدم خیره و آخرتصویر تو را سینۀ دیوار كشیدم... یاسر رشیدپور
ای حسین جان
ای حسین ای غم تو همدم ما ای تو خود شاهد اشک و غم ما ای حسین ای پسر خون خدا ای تو روشنگر مصباح هدی تو که جان دادن ما را دیدی ا
روزهای عاشق
نزدیک هایی که احساس میکنی دور هستند و دورهایی که آنقدر نزدیک هستند که گویی کنارت نفس می کشند مثل همین پاییز، مثل همین سرما که نزدیک است. آنقدر نزدیک که دست و دلت می لزرد و پایت برای ماندن و رفتن یخ
من خدای ابراهیم را دوست تر می دارم
می گویند خدای ابراهیم آتش را بر وی گلستان کرد.. می گویند خدای علی، او را مظهر العجائب کرد و تنهایی و مظلومیت را با وی همراه کرد... می گویند خدای حسین، چنین بر وی مقدر داشت که مظلوم کربلا باشد و مول
چقدر دلخوشی خوابها کم است
داشتم دل میکندم... با یک خیال خام دوباره دل بستم و ماندم... خوب می دانستم که این خیال مرا کفاف نمی دهد... انگار همه چیز یک خواب بود و چقدر دلخوشی خوابها کوتاه است... دوباره دل کندم و رفتم.
عقل و عشق
عشق آسمان است و روح زمین یعنی عشق فاعل است و عشق را رهبر عقل است هرچه او اثبات می کند این بر می دارد تا به حدی که عقل نتواند هیچ چیز اثبات کند و عشق می گوید در من نگر و بی هیچ راهبر راه ببین
دایره
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد آنکه پر نقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
بودنم عین نبودن
هستم اما نیستم دلم می خواهد کسی دستم را بگیرد و از این حال بیرون بیاورد حس میکنم گم شده ام میان روزهای رفته و آمده و نیامده خسته شده ام از بودنم، از نبودنم...
پاییز دارد می رود
پاییز مرا مبتلا کرده مثل خودش شده ام آسمان دلم هوایی ابری دارد که نه می بارد نه آفتابی می شود... پاییز مرا از پا در آورده و قرمزی خونم را با گل های شقایق بر باد داده استخوان هایم چنان سرد شده اند که د