با آنها که بالای ديوار نشستهاند
◷
تاریخ انتشار: 1400/11/25 | ساعت: 0:51
نان از سفره و کلمه از کتاب،چراغ از خانه و شکوفه از انار،آب از پياله و پروانه از پسين،ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفتهايد،با روياهامان چه میکنيد!ما رويا میبينيم و شما دروغ میگوييد ...دروغ میگوييد که اين کوچه، بُنبست وآن کبوترِ پَربسته، بیآسمان وصبوریِ ستاره بیسرانجام است.ما گهواره به دوش از خوفِ...
دوست
◷
تاریخ انتشار: 1400/11/25 | ساعت: 0:51
خبرت خرابتر کرد جراحت جداییچو خیال آب روشن که به تشنگان نماییتو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستیچه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیاییبشدی و دل ببردی و به دست غم سپردیشب و روز در خیالی و ندانمت کجاییدل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتمنه عجب که خوبرویان بکنند بیوفاییتو جفای خود بکردی و نه من نمیتوا...
مادر
◷
تاریخ انتشار: 1400/11/25 | ساعت: 0:51
از مـــادر به ماه می رسماز پدر به پروانه های پاییزی.من از این جهان چاره ناپذیرهیچ بهره ای نبرده ام جز کلمات روشنیکه عشق را دوست می دارندکه آدمی را دوست می دارندکه دوست می دارند را دوست می دارند.حالا اگر ممکن استمرا به عنوان پرستار ماه و پروانهقبولم کنید....معرف یک لاقبای منحضرت حافظ است.سيد علي صالح...
عید
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/1 | ساعت: 19:44
محبت
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/1 | ساعت: 19:44
چون بر آن حقیقت، نور عشق زیادت شود، آن را محبت گویند.آنگه که عشق، لشگر عقل شکست و در جان عاشق به تخت سلطنت نشست، محبت حقیقی از مجازی پیدا شد.آنگه خلت پدید آید که حقایق عشق به عروق جان، متخلل شود و صفا
هفت طور دل
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/1 | ساعت: 19:44
ای عزیز!بدان که دل بر مثال آسمان است بر آدمی و تن بر مثال زمین!زیرا که خورشید روح از آسمان دل بر زمین تن می تابد و آنرا به نور حیات منوّر می دارد.و همچنان که زمین را هفت اقلیم است و آسمان را هفت طبقه؛
اسطوره گاو ماهی
◷
تاریخ انتشار: 1399/2/1 | ساعت: 19:44
....کوه را ميخ زمين کرد از نخستپس زمين را روي از دريا بشستچون زمين بر پشت گاو استاد راستگاو بر ماهي و ماهي در هواستپس همه بر چيست بر هيچ است و بسهيچ هيچست اين همه هيچست و بسفکر کن در صنعت آن پادشاهکين
شهادت
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 10:56
بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به درالا شهید عشق، به تیر از کمان دوست"سعدی"
دوهزار ساله
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 10:56
امشب دوهزار ساله شدمبرای آدم هایی که نمی دانم چرا باید دچار سختی روزگار شوندبرای خودمبرای همه روزهایی که هرکدام به قدر یک جنگ تن به تن سخت بودندبرای همه رویاهای بر باد رفتهبرای همه دیدن ها و ندیدن هابرای دلتنگی های شبانه روز...گریه کردمخسته ام چنان باز آمده ای از جنگدلم یک خواب عمیق می خواهد
آه از آن رفتگان بی برگشت
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 10:56
شبم از بی ستارگی،شب گوردر دلم پرتو ی ستاره ای دورآذرخشم گهی نشانه گرفتگه تگرگم به تازیانه گرفتبر سرم آشیانه بست کلاغآسمان تیره گشت چون پر زاغمرغ شب خوان که با دلم می خواندرفت و این آشیانه خالی ماندآهوان گم شدند در شب دشتآه از آن رفتگان بی برگشت ...استاد هوشنگ ابتهاج (سایه)
برف
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 10:56
خاطره
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 10:56
أما مَن اشترَى خاطِرنا وَ لو بشقِ تمرةٍ، إشترينا لَه الدُنيا وَ مَا فِيه
دلم هوای تازه می خواهد
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 10:56
هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست ( گروس عبدالملکیان)
پرنده فقط یک پرنده بود
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/20 | ساعت: 10:56
پرنده گفت: «چه بویی، چه آفتابی، آه بهار آمده است»«و من بهجستجوی جفت خویش خواهم رفت»پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفتپرنده کوچک بودپرنده فکر نمیکردپرنده روزنامه نمیخواندپرنده قرض نداشتپرنده آدمها را نمیشناختپرنده روی هواو بر فراز چراغهای خطردر ارتفاع بیخبری میپریدو لحظههای آبی رادیوانهوار ...
آهو
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/15 | ساعت: 19:48
آهو ندیده ای که بدانی فرار چیستصحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیستباید سقوط کرد و همین طور ادامه داددریا نرفته ای بچشی آبشار چیستپیش من از مزاحمت بادها نگوطوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیستهی سبز در سفید
پاییز دلگیر
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/3 | ساعت: 23:00
امروز همه جا نشان از تو دیدمبرق چشمانت، لحن نگاهت، حرکات ارامهمانطور آرام وخستهچقدر دلم برایت تنگ شده استپاییز دلم را گرفتزمستان همه ی جانم را
سیدو
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/3 | ساعت: 23:00
دوباره همان دوچهار(۲۴)خدایا مرا کجا رها کردی که هرچقدر میروم نمیرسمسالها می گذرد و من سرجای خود ایستاده امتو کجای دنیای من ایستاده ای؟؟؟چنان مرا پابند کرده ای که نه یارای رفتن دارم نه مردننه تو دنیای مرا عوض میکنی نه من میتوانمچه کنم با پای بسته ای که تو برای من خواستیمن با این دنیایی که برایم ساختی...
تو گریه کن برای من
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 17:44
هوا سرد شده نه آنقدر که دل سرد شومکه تازه دل گرم شده بودماما باید دوباره دل بکنمکه ماهی این آب برای من تازه نخواهد بودماهی نیمه جانی ست در آب چشمانم غوطه وردوباره باید دلخواسته ام را بگذارم و بگذرم.......دلم دارد می لرزد...هوا سرد شده و تنم سردتر
به ما گفتن صبوری کن، صبوری
◷
تاریخ انتشار: 1398/9/9 | ساعت: 17:44
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری,, میکنمصبوری,, میکنم تا تمام کلمات عاقل شوندصبوری,, میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شودصبوری,, میکنم تا طلوع تبسم، تا سهم سايه، تا سراغِ همسايه ...صبوری,, میکنم تا مَدار
سفر
◷
تاریخ انتشار: 1398/7/30 | ساعت: 14:11
بی تاب شده ام، مثل روزی که پدر رفته بود و همه شهر برایم غریبه بودندانگار هیچ کس نبودتازه یادم افتاده که سفر کرده ایفکرش را نمی کردم که نبودنت در شهر دلم را آشوب کندتازه فهمیدم که نزدیک بودن و ندیدن چقدر خوب است