دیر آمدی درستپرستار پروانه و ارغوان بوده ای درست
مراقب خوانا ترین ترانه از هق هق گریه بوده ای درستراز دار آواز اهل باران بوده ای درست..خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بوده ای درست..اما از من و اندوه پر سینه ، بی خبر چرا؟...دیگر سراغت را از نارنج رها شده در پیاله ی آب نخواهم گرفتدیگر سراغت را از ماه، ماه درشت و گلگون نخواهم گرفتدیگر سراغت را از گلدان شکسته بر ایوان آذر ماه نخواهم گرفتدیگر نه خواب گریه تا سحر،نه ترس گمشدن از نشانی ماه،دیگر نه بن بست باد و نه بلندای دیوار بی سوال...من، همین من ساده..
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ستآسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست
زندگی چون ساعت شماطه داره کهنه ایاز توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنمچای می نوشم ولی از اشک،فنجان پر شده ست بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته انددیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده ست دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببرشهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست شهر گفتم!؟ شهر! آری شهر! شهراز خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده ستفاضل نظری
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
کجا یعقوب دیده، خوابِ هجرانی که من دیدم کجا یوسف شنیده، وصفِ زندانی که من دیدم زمین در روزگارِ نوح، شد سیراب از باران ولی دریایی از خون شد به طوفانی که من دیدم هم اسماعیلها سر را به تیغ امتحان دادند هم ابراهیمها، در عیدِ قربانی که من دیدم زمین از خونِ خاتمبخشیاش شد تربتِ اعلا عقیقِ سرخ شد خاکِ سلیمانی که من دیدم سرِ خورشید بر نِی، شمعِ بزمِ ماتمِ خود بود قیامت چیست؟ جز شامِ غریبانی که من دیدم تمام آیهها شد «کاف و ها و یا و عین و صاد» میان قاریان شد
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمکحق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدسذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَکدر خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کنکس عیارِ زرِ خالص نشناسد چو محَکگفته بودی که شَوَم مست و دو بوست بدهموعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَکبگشا پستهٔ خندان و شِکَرریزی کنخلق را از دهنِ خویش مَیَنداز به شکچرخ برهم زنم ار غیرِ مرادم گرددمن نه آنم که زبونی کشَم از چرخِ فلکچون بَرِ حافظِ خویشش نگذاری باریای رقیب از بَرِ او یک دو قدم دورتَرَکحافظ
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
خدایا یه کاری بکنرویاهای من کجا و جهانی که من هستم کجاآدم های اطرافم و هرآنچه که فکر می کنند برای من قابل قبول نیست.قابل قبول من برای آنها نامفهومهمان طور که آنچه آنها می گویند و می خواهند برای من غیر قابل قبولخدایا خدایا خدایاخیلی خیلی دلم شکستهاز خودم، از آدم های اطرافمو از همه مهم تر از تومگر قرار نبود با هرسختی آسانی همراه بشهمگر خودت قول ندادی...چی شد؟؟؟یادت رفت...هرکی هر حرفی میزنه سکوت می کنم میگم خدا بخواد میشه، خدا بزرگ...پس چی شد؟؟؟ کجایی که بیایی بزرگی ات رو نشون بدینشون بدی که کافیه تو بخوایمن خسته شدم...دلم میخواد دیگه هیچ کاری نکنم فقط نگاه کنم ببینم تو می خواهی با من چکار کنی؟؟؟؟خدایا من که همیشه فقط از خودت خواستماز خود خودت...حواست هست؟من دیگه حواسم نیستکه چندبار از تو خواستم....چند بار گفتم تو بخواهی میشه....اما تو حواست باشهمن فقط تو را دارم
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی
برچسب:
نویسنده: مریم فرهادی